تبليغاتX
بیمار ذهنی یٍ متولد آگوست !

بیمار ذهنی یٍ متولد آگوست !

ای خدایی که فقط بلدی مریضا رو شفا بدی من یه بیمارم...میتونی مریضم کنی بعد شفام بدی؟!

دِگوالا میتونست مدت ها گریه کنه بدون اینکه کسی بفهمه.دوست همه ی آدمای غمگین بود.چشمای کتی که کور شد گریه کرد.پدر تام که سکته کرد گریه کرد.برای لوک که انگشتاشو تو کارخونه از دست داد گریه کرد.گربه ی جودی که پاش شل شد گریه کرد.اما...روزی که سی سی بهش گفت ازش متنفره قاه قاه خندید! روزی که مادرش مرد خندید...همه ی دوستاش به خاطر رفتار بی شرمانه اش ترکش کردن.دِگوالا میتونست مدت ها بمیره بدون اینکه کسی بفهمه...

+ دختر آگوست |


One:بابا گفت سامی و از خونه بنداز بیرون.نگه داشتن عروسک شرعا ایراد داره!گفت تو قرآن نوشته.گفت این عروسک خیلی طبیعیه و هر وقت میبینمش حالم بد میشه.از جلوی چشم بابا دورش کردم.آخه تو قرآن نوشته سامی شرعا ایراد داره اما فک نکنم باباها شرعا ایراد داشته باشن...اونا انقدرا هم طبیعی نیستن...

Two:اگه مَرد بودم حتما واسه خانوم خاموش می مردم.چه میشه کرد.حالا که مَرد نیستم باید از غُصه ی اینکه کسی نیست واسش بمیره بمیــــــــرم...

+ دختر آگوست


م ن:فلانی خانوم تو جنده ای؟

ف خ: هنوز کسی نتونسته ثابت کنه

م ن: مامان میگه هر کی شورت لامبادا بپوشه جنده اس.

ف خ: مامانت راست میگه.

م ن:بابا دوس داره مامان جنده بشه.دیروز بهش گفت باید لامبادا بپوشی.

ف خ: خُـــــب بابات راست میگه...

+ دختر آگوست


گل ها رو بايد با چشم دوست داشت نه با دست...

آدم ها رو بايد با دست دوست داشت نه با چشم ...

... I want to stay in love with my sorrow 

آهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای......

 +اوه کیبورد که داد زدن بلد نبود! پس کی بود؟

+ دختر آگوست |


مانتابلینا درد میکشد...جنسیتش؟ اهمیتی ندارد.سنش؟ مهم نیست.مذهبش؟فرقی نمیکند

مانتابلینا مرد...جنسیتش؟ اهمیتی ندارد.سنش؟ مهم نیست.آخرین آرزویش؟ فرقی نمیکند...

+ دختر آگوست


لِنی تنها کوسه ی گیاه خوار دنیا بود! و شاید تنها کوسه ی دنیا که بودنش نه کسیو می ترسوند و نه خوشحال میکرد...خونوادش اونو نمیخواستن چون حتی عرضه ی خوردن یه کرم کوچولو رو هم نداشت!ماهیا هم دوسش نداشتن چون یه کوسه بود و ماهی نِفله کُن! یه روز به ماهیا گفت که در تمام عمرش هرگز یک ماهی هم قورت نداده.ماهیا انقد بهش خندیدن که آب پرید تو گلوشون! عاقل ترین ماهی ی دنیا بهش گفت: دوستی ی ما با تو غیر ممکنه.تو یه موجود ناقص هستی که نه میتونه ماهی باشه و نه کوسه.بهتره به اصل خودت برگردی...

شب کریسمس لِنی از بابا نوئل یه کوسه نِفله کُن خواست...

+ دختر آگوست |


خانوم خاموش یه پا نداره...پابند بچه هاش شده/ به تازگی شیفته ی کامو و سیلورستاین شده!/ و وقتی مستر متعفن طبق عادت مرده و زندشو یکی میکنه نگاهی فیلسوفانه و ترحم برانگیز بهش میندازه و سریع مخفی میشه لای کتابش/مستر متعفن هیشوقت نمیفهمه خانوم خاموشش چرا روزی ده بار لافکادیو میخونه و میگه کاش کامو زنده بود...

فلانی خانوم نجابتشو دوخته.قراره خودشو به امام جماعت مسجد قالب کنه! بخونین مسئله آسمونیه.میگن تو کتابخونه ی یارو کلی توضیح المسائل میشه یافت که البته هیچ توضیحی واسه مسائل توش نیست!فلانی خانوم خوشحاله.خب تا به حال سکص بهشتی نداشته!

مستر متعفن مث همیشه تکرار بالا میاره/فوق تخصص تکراری بودن داره!/ فک میکنه آدم همیشه باید یه جور رفتار کنه و اگه امروز به خانوم خاموش فحش میده فردا هم باید عینا تکرار بشه/حتی به خودش زحمت نمیده گاهی لحنشو عوض کنه/من لحنشو حفظم بهتر از دیکته ی کلاس اولم/شعارش اینه: مرد باید ثابت دهن باشه نه ثابت قدم!

+ متاسفم.در قسمت بعد ماجرا کمی غم انگیزتر خواهد بود!

+ دختر آگوست |


پنج و نیم صبح زمان خوبی برای هبوط نیست...

 پنج و نیم صبح زمان خوبی برای قدرت نمایی خدا نیست...

پنج و نیم صبح زمان خوبی برای پشیمانی نیست...

پنج و نیم صبح زمان خوبی برای خوابیدن نیست...

پنج و نیم صبح زمان خوبی برای دوست داشتن نیست...

 پنج و نیم صبح زمان خوبی برای شنیدن پیام تبریک نیست...

امضا: دختر آگوستی که پنج و نیم هیچ صبحی لبخند نمی زند...

+ دختر آگوست